X
تبلیغات
زمزمه های خلوت یک زن



























زمزمه های خلوت یک زن

مینویسم تا باور کنم هستی خویش را

چه آموزگار سختگیریست زندگی

دست در مقابل دست

چشم در مقابل چشم

و جان در مقابل جان

قصاص میکند تو را

در سکوت

بی چوبه ی دار

بی هیچ خون ریزی

بی رحمانه و خونسرد

...

"حد" میشویم

به تقاص یک اندیشه

..

نیمی از جانم را ستاندی

لبخندم را

و من بی لبخند

به جنگ خواهم رفت

تا ز چنگت برآورم

نیمه ی دیگرم را 

شکستی م

میشکنم ت

در زیر دندان صبر

زیر پنجه های امید

و از میان پلک های نیمه بازم

خرد شدن ت را به نظاره خواهم نشست

تا لاشه ی ناامیدی

نصیب کلاغ های شوم شود

.

غافل مباش

از خیانت های اندیشه

و کرم هایی که میلولند در ذهن

و هشیار باش

که جنایت های این موذی صفت

بسی خوفناک ترند

تا جنایت های دستانمان


فرزانه

پ.ن. مراقب افکارمون باشیم ...

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 14:50 توسط فرزانه|

ناگهان میبارد بر تو

شوری شورانگیز

و  رگ هایت

سر میدهند آواز ِ عشق را

مست و سرخوش

فارغ از اشیاء و مردمان

یله میخورد در تو زندگی

و تو می روی تا ته شیدایی

تا ویرانی

نه به دست دوست

که به دست باور خویش

...

و ناگهان

پرده ها می افتند

یکان یکان

و تو میمانی و حقیقت یار

و مرگ ِ بی صدای عشق

..

و اینک

آماده باش ای سرباز

قطع نامه ی عشق

شکست تو

و پایان تلخ ماجرا

.

ما ، من میشود

خون در رگ ها منجمد

نگاه بی فروغ

زبان میچرخد

و هجوم بی رحم واژگان

 " نه دیگر نمی خواهمت "

و تو فرو می ریزی

نه از اندوه پایان ِ عشق

که از اندوه ایمان خود

به هیچ...

به همین سادگی !


فرزانه

پ.ن. زندگی چیزی نیست جز همین آمدن و رفتن ها ، داشتن ها و نداشتن ها ، بدست آوردن و

از دست دادن ها . زندگی وام میدهد و باز میستاندش و ما مالک هیچ نیستیم مگر امروزمان...

نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392ساعت 14:17 توسط فرزانه|


آخرين مطالب
» آموزگار دهر
» شور ِ عشق

Design By : Pichak